بچهها,آدم بزرگ هایی هستند که برداشتهای مختلفی از پیرامونشان دارند.به نتایج کم و بیش پایداری در مورد زندگی رسیدهاند و حیف که بزرگترها باورهایشان را خراب میکنند.ریسمان روحشان شروع به گره خوردن میکند و وقتی آدمهای بزرگ کوچک دلی شدند درونشان گره گره است و هر روز گرهها کشیدهتر و محکمتر میشود.امروز خواندن این نوشته گرههای من را کمی شل کرد.
لباس ُفرم آن چیزیست که ما انتخاب نمیکنیم،بلکه برای ما انتخاب میشودو این همان ثبات کل در
برابر بیثباتی فرد است.هنگامی که ارزشهای بس مسلم گذشته مورد تردید قرار میگیرند و به دور رانده میشوند،آنکس که نمیتواند بدون این ارزشها(بدون وفاداری ،بدون خانواده؛
بدون وطن،بدون انظباط،بدون عشق)زندگی کند،خویشتن را در عمومیت لباس فرمش،تا آخرین دگمه فرومیبندد.گویی این لباس آخرین نشانهتعالی است که میتواند او را در برابر سردی آینده حفظ کند،آیندهای که در آن دیگر هیچ چیز قابل احترام وجود نخواهد داشت.
میلان کوندرا از کتاب هنر رمان
پ.ن.دوستان خوبم آیا مطالب وبلاگ برای شما قابل مشاهده است و مشکلی نیست؟دوست خوبی بهم خبر داده که وبلاگ سفید دیده میشه ولی من که تغییری ندادم.ممنون مشم بهم خبر بدین.
سبز نشد
با بهار هم
تبریزی خسته
7مرداد 87
همیشه اینوقت سال تنهاتر از همیشه می شوم.پنج سال از رفتنت گذشته و آتش مرداد هنوز خاکسترمان می کند.امسال زمین داغدارتر از همیشه بود.جوانهای زیادی پیش تو آمده اند.تنهایشان نگذار برادر
فرار می کنم
کابوس رهایم نمی کند
ترانه با چشمهای سبزش در خواب من گریه می کند
سهراب کارنامه کنکورش را شادمانه تکان می دهد
ندا از دنباله نگاهش می گوید
و من گلها را خاک می کنم
تا فردا ستاره بروید.
چرخ آسیابَش را شکستند
و کیسههای آردَش را پاره کردند
و آسیابانِ کتکخورده
هنوز میگوید:
" یزدگُرد را ندیدم"
زمستان87

سلام شهر بی خاطره
چمدان های خالی را به آب می اندازم
بهانه هایم جای زیادی نمی خواهد
با لبخند بر می گردم
تا دوباره ......

نویسنده:جی.دی.سلینجر
مترجم:احمد گلشیری
نشر ققنوس
حتی اگر از داستان کوتاه خوشتان نیاید,وقتی کتاب را ببینید با نقاشی روی جلدی که اثر سالوادور دالی است ونام نویسنده جی.دی.سلینجر و ترجمه کتاب توسط احمد گلشیری به بیژن جلالی تقدیم شده؛و نام گوشنواز کتاب "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" است,نمیتوانید بیتفاوت از کنارش رد شوید. مجموعهای از نه داستان که یکی از آنها به اسم"تقدیم به اِزمه با عشق و نفرت" برنده جایزه ادبی اُهِنری 1950 شده است.ازداستان دیگری به نام"عمو ویگیلی در کانهتیکِت" فیلمی با شرکت سوزان هیوارد ساخته شده است.قسمتی از مقدمه کتاب به قلم مترجم:
در داستانهای سلینجر دو جهان خواستنی و مبتذل و به کلام سلینجر "قشنگ" و "عوضی"
دو جهانی هستند که در تقابل قرار میگیرند.ساکنان جهان "عوضی" بار نکبت بر دوش دارند
وساکنان جهان " قشنگ" یعنی بیگانهها با "بار امانت,یا عشق" قربانیان جامعهاند.پاسخ این
بیگانهها یا قربانیان به جهان کسالت بار یا خشمگین پیرامون آنها صرفاٍ عقبنشینی است
این عقبنشینی بیشتر حالت حرکتی غریب به خود میگیرد که حساسیت" نام گرفته
است.جهان "قشنگ" دایرهاش محدود است و آدمهایش انگشتشمارند اما جهان
"عوضی"وسعتش به پهنهی کره زمین میرسد.سلینجر شاید از وحشت زندگی در این جهان
"عوضی" است که در پس دیوارهای بلند خانهاش پنهان شده است.
این کتاب یکی از ده کتاب کلاسیک مدرن جهان شمرده میشود.
پ.ن: خوشحالم که ما مثل سلینجر واکنش نشان نمیدهیم.راستی چطور است سلینجر را به ایران دعوت کنیم و عنوان همشهری افتخاری به او بدهیم.حتی به عنوان نویسنده نمونه از او تجلیل کنیم.نویسندهای که در دنیای خود زندگی میکند، با جهان خارج ارتباطی ندارد و کتابی چاپ نمیکند.کتاب کافه پیانو برای ما زیادی سنگین است و فیلم اخراجیها زیادی هنری است و حوصلهمان را سر میبرد.

